تبليغاتX
هیچستان
مي خنديدم. از ديوار فاجعه سقوط كرده بودم. اشك هام آن سوي ديوار مرگ را منتظر نشسته اند ـ اشك ، مفهوم انتزاعي چشم هام بود، كه پيشتر، مرده بودند. از مرز فاجعه سقوط مي كردم. دست هام، جا مانده بودند. من، با حفره اي خالي ، و لخته اي خون؛ كودك من؛ از مرز فاجعه سقوط مي كردم. خرداد 88
+ نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه 1388/07/13 و ساعت 0:50 |
رها در چارديوار اتاقت به سنگيني سخت زيستن مي خنديديم. جشن گرفته بودم در فاصله باريك تخت و ميز ـ كه قد پايم بود ـ فراموشي را. ناگاه، اما ، فاصله تنگ شد و ديوار ، خندان فرار كرد. بي واكنش بودي وقتي كه زيستن زهرخند مي زد و من، تنهاتر شده بودم. 11 مهر 88
+ نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه 1388/07/12 و ساعت 21:28 |

بعد از دو روز غیبت صبح رفتم سر کار. مثل بیشتر روزها پیچ رادیو را باز کردم که یک آهنگ شاد پخش می کرد. البته از روزهای پیش از انتخابات ، روزهای تبلیغات ، رادیو آهنگ های شاد پخش می کند . مثل تلویزیون که از روز انتخابات بی وقفه فیلم سینمایی و سریال پخش می کند ـ فکر کنم تماشاچی برای تماشای همه آنها وقت کم بیاورد . انگار مختصات تاریخ را عوض کرده ایم ، پیش از انتخابات ، روزهای تبلیغات ، روزانتخابات ، پس از انتخابات ..... .

امروز روز جوان است . چه نامگزاری بی معنایی . فکر می کنم جوان چه مفهوم و جایگاهی در جامعه دارد که روز جوان داشته باشیم . روز معلم و کارگر و مادر که داشتیم چه معنایی داشت که روز جوان اضافه کردیم؟! همکارم با روزنامه هایی که گفته بودم برایم بخرد وارد می شود . حین خوردن فنجانی نسکافه و رفع خستگی نگاهی هم به روزنامه می اندازم . مادری کرماناهی که رد اعتراض به کشته شدن فرزندش تحصن کرده بود ، دستگیر شد . روز مادر یعنی احترام به احساسات مادری که جوانش را از دست داده است ، که داغ ندیدن دوباره فرزندش را بر دل دارد . چند جوان و نوجوان دستگیر و کشته شدند. چند سهراب ، اشکان ، محسن ، ندا و .... . رادیو چیزهایی از جوانی و جوان می گوید . عکس دستگیر شده هایی که خانواده ایشان در انتظار آزادی آنها نه که در انتظار دریافت خبری از سلامت و وضعیت آنها هستند جلوی چشمانم قرار دارد. بعضی چه جوانند . روزنامه کیهان نوشته است ـ راستش من کیهان نمی خرم . به اندازه کافی یارانه به آن تعلق می گیرد . راستی خبر رادیو گفت که امسال به دلیل مناسب بودن قیمت ها!!!! بن ویژه ماه رمضان توزیع نخواهد شد . قیمت ها سال گذشته مناسب نبود؟! گرانی بود؟! یا فقط حالا روزهای بعد از انتخابات است و آنها خودشان را انتخاب کرده اند؟! راستی شنیدم شیر پاستوریزه یارانه ای با آن صف طولانی و آن حجم بالای آب و کمی شیر خشک وارداتی 50 تومان گران شده است ـ به خانه که آمدم چقدر تلاش کردم تا سایت این روزنامه را باز کنم . و بالاخره باز شد و نوشته بود مازیار بهاری گفت کودتای مخملی در ایران از دو سال پیش از انتخابات آغاز شد . مازیار بهاری هم خیلی جوان است . من اما انگار فکر می کردم پیش از انتخابات دور قبل برنامه کودتا ریخته شده بود . مگر می شود ما و خیلی ها رای بدهیم اما خودکارمان از مغزمان پیروی نکند و نام دیگری بنویسد و بعد ما یازده شب متوجه بشویم خودکارمان چه خائن بوده است و به خاطر این خودکارهای خائن از همه آنهایی که 30 سال رای نداده بودند و این بار به امید تغیرات ولو اندک و تفکری عقلایی رای دادند شرمنده شویم . اما انگار قبل از خودکارمان این موبایلمان بود که به ما خیانت کرد دیگر پیامک نفرستاد . و البته اگر موبایل یا کامپیوتر ما خائن است ـآخر اختراع خارجی هاست و حتما از امریکا یا انگلیس خط می گیرد ، که همیشه در کار توتئه اند و با وجودی که ما سی سال فریاد مرگ برایشان سر دادیم هنوز زنده اند ـ  به مخابرات بیچاره چه ربطی دارد ـ اما انگار تازگی ها فهمیده اند شبکه آنها هم که لابته عامل دست بیگانه ها بوده کمی مقصر است ، اما انگار با راهنمایی چند دوست از نیروی انتظامی و دستگاه قضایی و آن چند دستگاهی  که اسمشان  را نمی برم ( می بینید من خودم خودم را سانسور می کنم ، فردا گناه را به گردن آن دست گاها و چند جای دیگر نیاندازید) متنبه شدند و اعتراف کرده اند و تضمین د اده اند که دیگر دچار مشکل نشوند . و بعد ما آنقدر پلیس رد شهر می بینیم که فکر می کنیم باز ما هواسمان پرت شده و هفته نیروی انتظامی را فراموش کرده ایم .اما انگار هفته بسیج هم هست و روز پاسدار . اما عده ای  هم هستند که چون نمی شناسیمشان می رویم سراغ تقویم که این پیراهن به روی شلواری های مسلح کیستند می بینیم اصلا این روزها هفته ای نیست . بعد ما که کج اندیشیم باز می رویم به سراغ این فکر که چقدر شبیه کودتا و حکومت نظامی است . آخر ما هم با خارج در ارتباطیم . عمه جان که در اوپا زندگی می کنند و گاهی اگر تلفن مان خیانت نکند با او حرف می زنیم ـ شاید کسی خودش را به جای عمه جان ما جا زده و ذهن ما را مثل جامعه مشوش کرده باشد . بعد هم چرا شجاعانه حقیقت را نگویم یکی از اقواممان به تازگی از امریکا به دیدنمان آمد و یکی از پسرهای عمه خان پدرمان هم به دلیل فوت برادرش از فرانسه آمد ـ که با روی کار آمدن سارکوزی به شدت دنباله رو آمریکا شده است ـ و چرا نباید شک می کردم که مردن پسر عمه هم می توانست برنامه ریزی شده باشد تا خارجی ها با  ما تماس بگیرند و ذهن مان را مثل جامعه مشوش کنند .  انگار من  هم شهامت اعتراف پیدا کرده ام و تازه من  از مصاحبت دوستان بازجوی مهربان و امکانات رفاهی هتل اوین ـ که گویا بعضی به اشتباه فکر می کنند زندان است ـ بی بهره بوده ام . خلاصه که با این خیانت های آشکار و این ذهن مشوش مثل جامعه گمان می کردم کودتایی از دست کم چهار سال پیش برنامه ریزی شده بود و توزیع رایگان سیب زمینی و سهام عدالت ـ که انگار آن هم خائن از آب در آمد و ناگهان بعد از انتخابات خودش را چهل هزار تومان نشان داد ـ و آسفالت شدن ناگهانی جاده ها ـ که گویا همه رد بول نوش کرده بودند و به سرعت آسفالت خود را ترمیم کردند ـ و انتقال برق به روستاها ـ به همان صورت که عرض شد ـ بالا رفتن حقوق مستمری بگیران ـ که البته با این نرخ تورم پایین و این رفاه همگانی کاری ضروری هم نبود ـ پیش از انتخابات و کسر بعضی اضافه دریافت ها پس از انتخابات و حضور پر رنگ نیوهای انتظامی و بسیج و سپاه و آنها که نمی شناسیمشان ، همه دلایلی بر این کودتا هستند . اما بی خبر که همه بچه های 2ـ3 عاشق سیب زمینی سرخ شده هستند و با تورم به این کمی نه سهام عدالت هشتاد هزار تومانی لازم است و نه حقوق بالا و اگر سهام عدالت به فرزندان بالای 18 سال  تعلق نمی گیرد تنها به این دلل ات که آنها بیکار نیستند و درآمد مکفی دارند . و حضوز انبوه افراد مسلح و پلیس ضد شورش و گارد تنها به خاطر حفاظت از جان و مال و ناموس مردم در برابر آشوب های تعداد کمی خس و خاشاک و اراذل و اوبا ش عامل بیگانه است .

باز جای شکرش باقی است که با دیدن اعترافات آقایان ابطحی و عطریان فر شهامت اعتراف به اشتباه را پیدا کردم و البته با دیدن هیکل روی فرم آمده آقای ابطحی تشویق شدم که در رفتن به باشگاه و حفظ رژیم سالم کوشا باشم .

با دیدن برنامه های روشن گر تلویزیون و خواندن روزنامه ها مطمئن شدم که تا به حال  اشتباه می کردم و به خیابان آمدن این خس و خاشاک که هیچ یک از جامعه دانشگاهی متعهد در بین آنها نبودند ، نه خود جوش که با برنامه ریزی 2 ساله اجانب فضول و به کمک افراد فریب خورده و تطمیع شده بوده که سال ها چهره اصلی خود را با خدمت به نظام در جبهه های جنک یا در کار ساختن کشور پنهان کرده بودند . افرادی که در پشت نقاب اعتقاد به شریعت و ارکان نظام و انجام خدمات فریبکارانه و زندان رفتن های برنامه ریزی شده در نظام شاهنشاهی و اسارت ساختگی به دست بعثی ها ،به جعل سند و امضای آقای دانشجو و انتشار نامه های پدر و فرزندی ارسالی به ریاست جمهوری و تشویش اذهان عمومی و بر هم زدن نظم جامعه و تخریب اموال خصوصی و عمومی در لباس مبدل بسیج و سپاه و گارد ویژه و ... طرح توطئه برای براندازی نظام پرداخته اند و در این راه جوانان را با برنامه ریزی قبلی می کشند یا به مننژیت و امراض عفونی مبتلا می کنند .

نوشته ام را برای گفتن چه شروع کرده بودم ؟! فراموش کرده ام اما وقتی آقای ابطحی به حرف های دخترش اعتراض می کند و شجاعانه پی بردن به اشتباهات خود را جلوی دوربین های تلویزیونی اعتراف می کند ، چرا من اعتراف نکنم
+ نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه 1388/05/13 و ساعت 0:29 |

می خوام بنویسم . به نوشتن نیاز دارم . اما باید از خشم کاملا خالی بشم تا درست فکر کنم . نمی خوام تاب زده بنویسم . اصلا این روز ها روزهای شتاب زدگی نیست . اما من که مثلا سیسات و نقد سیاسی قصه روزهای بچگیم بود، من که انگار قبل از سیندلا و تن تن اسم مارکس و لنین و رو شنیدم ، من که دست چپ و راستم رو با چپ سیاسی و راست سیاسی یاد گرفت ، و یاد گرفتم که دست های دیگه ای هم هست که تو هیچ مدرسه ای به هیچ دانش آموزی درس نمی دن : دست های پشت پرده ، دست های کثیف ، دست های خونی ....

من که به جای افسانه رستم قصه گل سرخی رو شنیدم ، من که یاد گرفتم وقتی کتاب می خونم خط های سانسور شده رو هم بخونم ، من که یاد گرفتم اعتراف یعنی حرف دن از زبون من با کلام بازجوی شکنجه گر ، من که آموختم جنگل یعنی میدان تیر ، زندان یعنی خانه اندیشه ، امروز خشمگینم و باید به این خشم چیره بشم تا بتونم معقول بنویسم و خشمگینم ..نه از زندان هایی که پر شدند از اندیشه های آزاد و نه از خون هایی که به جرم حقیقت خواهی ریخته شدند ، و نه از صفر شمرده شدن میلیون میلیون  هم میهن و رفیقی که خودش رو حتی در سکوت فریاد می کنه و نه از حکومت دروغ ِزور و نه از اعترافاتی که حتی مطمئن نیستم راست هستند یا دروغ . از این ناتوانی که گاه به اون دچار می شم خشمگینم . اشکان ها و سهراب ها و نداها و.... کشته شدند اما این جویبار خون باید به دریا بریزه و اگر من تنها تماشاچی این حرکت باشم آیا می تونم فردا تو چشم های خودم نگاه کنم و بگم من آدمم؟!!

می خوام به این خون های ریخته شده ، به این بندی های آزاداندیش ادای احترام کنم اما فقط با حرف ؟!!

باید کاری کرد اما من امروز در بند احساس خشمم.

اما قلم در دست ما اسلحه ای است ، حتی مداد رنگی آن کودک بیگناه ..........  

+ نوشته شده توسط سپیده در یکشنبه 1388/05/11 و ساعت 23:56 |

دارم از خستگی متلاشی می شم . می خوام یه کتاب بردارم و برم رو تختم و حتی وقتی چشم هام از خواب و خستگی بسته شد ، زحمت خاموش کردن چراغ رو هم به خودم ندم .

از ساعتی که از خواب بیدار شدم تا 2 ساعت قبل  فقط شستم و تمیز کردم . نمی دونم این نسا خانم از صبح تا غروب تو این خونه چی کار می کنه ؟! همه جا کثیف بود. من هم که فقط همین جمعه رو تعطیلم . خوب ، شاید من یکم ، فقط یکم وسواس باشم اما ، این از کثیفی خونه کم نمی کنه !

خوب ، خسته ام اما دست کم حالا خونه تمیزه . و خودم هم بعد از یه حموم ِ .. سرد!! فقط باید استراحت کنم .اما مهمون داریم و من بسیار بی ادبانه سرم رو انداختم پایین و اومدم تو اتاق . خوب خسته ام ! اصلا امروز چه وقت مهمونی اومدنه . اول عمه ام اومد که هنوز هم با شوهر عمه ام نشستند تو هال و بعد پسر عمه های پدرم ، که رفتند اما ، فاجعه اتفاق افتاد .

من با لباس های خیس  و قیافه کتک خورده از در آشپزخونه بیرون اومدم و با آنها روبرو شدم . اون هم پسر عمه ای که تا به حال ندیده بودمش وتازه از فرانسه برگشته !

تقصیر خودشون بود . می بایست زنگ می زدند و اطلاع می دادند که می خوان بیان .

فاجعه دوم هم حموم آب سرد بود . فکر نمی کنم کسی دوست داشته باشه تن کوفته اش رو به آب سرد بسپره . اما اگه پدرتون اونقدر بی توجه باشه که همون موقع به باغچه آب بده ! حتما می تونید تو گرمای تابستون هم سرما بخورید و دچار گرفتگی عضله بشین! که فکر می کنم به هردو دچار شدم . وبهترین کار استراحت کردنه .

امیدوارم این با ر پر انرژی برگردم
+ نوشته شده توسط سپیده در جمعه 1388/04/26 و ساعت 22:53 |

الان به کسی احتیاج دارم که کنارم باشه . بغلم کنه . به محبت احتیاج دارم . به امنیت . به تعلق خاطر و دلبستگی . به عشق .

الان برام مهم نیست رییس جمهور کیه . راست می گه یا دروغ . مهم نیست قیمت نفت چقدره . تورم بیداد می کنه . مهم نیست بیکاری انگار هیچ جوری ریشه کن نمی شه .

به من چه فساد تو این مملکت بیداد می کنه . روزنامه مخالف نداریم که بسته شه . آزادی بیان نداریم آزادی پس از بیان اصلا ! به من چه مردم ریختن تو خیابونا . به من چه چند نفر زندانی می شن. هر روز چند نفر رو می کشن .

می خواین بگین خیلی بی شرفم که خیلی راحت شونه می اندازم بالا که به من چه ؟! شونه هم بالا نمی اندازم . به من چه ! اصلا خود اون خدای ... مگه نگفته به من چه ؟ گفته . از اون روز اول گفته . سیل اومد پسر نوح موند تو سیل . نوح که قسمش رو نمی خورم اما زنش هی زَجه زد اما انگار گوش آقا کَر شده بود . کِرم به تن ایوب افتاد ، دماغش رو گرفت که بوش اذیتش نکنه . یعقوب کور شد خود خدا چهار روز زودتر انگار کورتر شده بود . ماهی یونس رو قورت داد صیادها انگار اعتصاب کرده بودند . مریم هم که شاهکارش بود . اون از اون حاملگی با هشت تا علامت سوالش که من یکی آخر متوجه نشدم کار خدا بود یا اون نوچه پدرسوخته اش جبرییل . بعد هم اون عیسی بیچاره که اول داغ حرومزادگی خورد بعد هم محکوم شد به گناه پدر نامعلومش تا آخر عمر دور عشق و زن رو خط بکشه که حالا یکی تو قرن بیستم پیدا بشه و کلی ماجرا پشت سرش درست کنه . این کشیش های تخم سگ هم نبودند که یادش بدن مثل کاهن های معابد دخل راهبه ها و هر چی دختر خوشگل بیارن !

لعن و نفرینش هم بمونه واسه این ابلیس بدبخت که مثلا تو فرشته ها عاصی و انقلابی بود .

گویا این میون فقط این محمد و تخم ترکه اش بودند که حال دنیا رو بردند و بعد هم هر چی حوری و غلمان بود و عیش و عشرت به خودشون وعده دادند! اون وقت یه رییس جمهور مشنگ این ملتی رو که جونشون رو گرفتن کف دستشون و دارن به ... می رن تهدید می کنه که ما جلو فساد و هم جنس بازی رو می گیریم !!بگیر!

حالا من به این چیزها کاری ندارم . به من چه . اصلا حتی برام مهم نیست دنیا رو خدا تدریجی آفریده یا یهو یه انفجاری روی داده دنیا ظاهر شده ـ گرچه من فکر می کنم یه توالت ترکیده و این زندگی نکبت شروع شده که کاش نمی شده !

الان تنها چیزی که برام مهمه اینه که داغونم . از زندگی خسته ام . تنهام . خیلی تنها . الان دلم محبت می خواد . کسی که ساکت بغلم کنه و من امنیت و عشق رو احساس کنم . الان مادر و پدر می خوام که سنتی باشن ، نذارن آرایش کنم ، با پسری حرف بزنم ، که به مهمونی رفتن و بیرون رفتن گیر بدن اما دوستم داشته باشن . براشون مهم باشم . مجبور نباشم زنگ بنم ببینم مامانم اگه خونه هست برم خونه اش . شاید هم نباشه ، مهمونی دعوت باشه . شاید وقتی من می خوام تو گرما و سرما ، خسته از کار یا بی حوصه پا بذارم تو خیابون و بین مردمی که چندان هم به دیدنشون علاقه مند نیستم ، برم خونه اش یه تریلی مهمون داشته باشه که من حتی حوصله دیدمشون رو نداشته باشم . و هزارتا شاید دیگه.

دلم پدر مادری می خواد که بدونن چی دوست دارم ، از چی می ترسم ، چی کار می کنم .

دلم می خواد خونواده نداشتم یا خونواده ای داشتم که اگه دلم داشت از غصه می ترکید بتونم بهشون بگم و سرم غر نزنند . یا اگه از چیزی شاد بودم بهشون بگم و تو ذوقم نکوبند .

یا اصلا الان دلم می خواد تنها باشم . واسه خودم تنها زندگی کنم . کسی رو نداشته باشم که فقط وقتی کاری داره یا غم و غصه داره خفه اش می کنه یا تو دردسر افتاده سراغم رو بگیره. تنهایی مطلق می خوام .

اصلا تنها چیزی که الان برام مهمه و از ته ته دلم می خوام اینه که بمیرم .

+ نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه 1388/04/02 و ساعت 2:4 |
 

نامه سرگشاده والدین 2 دانشجوی زندانی به 4 نامزد ریاست جمهوری

23:14GMT—06:14PM/EST


واشنگتن، 11 ژوئن (تلویزیون واشنگتن)روز پنجشنبه خانواده دو دانشجوی زندانی در نامه ای خطاب به هر 4 نامزد ریاست جمهوری از آنان خواستند تا پیش از روز رای گیری، روز جمعه 22 خرداد، در صورت پیروزی، برخورد خود را با دانشجویان زندانی و موضع خود را در باره آزادی دانشجویانی که به دلیل شرکت در جنبش دانشجوئی زندانی شده اند، به صراحت و روشنی اعلام کنند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر خانواده های حکيم زاده و مشايخی،دو دانشجوی زندانی،در نامه خود خطاب به محمود احمدی نژاد، محسن رضائی، مهدی کروبی و میرحسین موسوی،با اشاره به آن که این دو دانشجو«نزديک به 110 روز است که در سلول های انفرادی زندان اوین»محبوس اند و والدین در«چهار ماه گذشته تنها 3 بار»اجازه ملاقات با فرزندان خود را داشته اند،از 4 نامزد ریاست جمهوری خواسته اند «تا صريحا اعلام کنند که در مورد دانشجويان زندانی و آنان که سختی و ملالت را برای مملکتشان بر خوشی و آسايش ترجيح داده اند چه خواهند کرد؟»

 منبع:خبرنامه امیرکبیر

©تلویزیون واشنگتن 2009. کلیه حقوق محفوظ است.

+ نوشته شده توسط سپیده در جمعه 1388/03/29 و ساعت 0:7 |
 

در اجتماع میلیونی، بی نظیر و به یادماندنی مردم تهران

موسوی:کسانی اتوبوس آتش زدندکه دیشب به خوابگاه دانشجویی حمله کردند/نیروهای دولتی دست ازخشونت بردارند

قلم - مهندس میرحسین موسوی در راهپیمانی میلیونی مردم تهران در اعتراض به تقلب آشکار در رای آنها، با احترام به مردم و حامیانش تاکید کرد که آماده پرداختن هرگونه هزینه برای تحقق آرمان های ملت ایران است.

به گزارش خبرنگار قلم نیوز، میرحسین موسوی در اجتماع میلیونی مردم تهران و راهپیمایی آنها از شرق تهران تا میدان آزادی در اعتراض به نحوه شمارش آرا اظهار کرد: سلام بر شما ملت عزیز، سلام بر شما هموطنان. آمده ام تا ادای احترام به این همه ایستادگی و آگاهی بکنم. گروههای سیاسی متعددی درخواست مجوز کرده بودند تا یک راهپیمایی در اعتراض به تقلبات وسیع در انتخابات صورت گیرد. چون اجازه داده نشد و بنده شنیدم ممکن است مردم حضور پیدا کنند، آمدم تا همه را ضمن دعوت برای دفاع از حق خود به آرامش دعوت بکنم . آمده ام ، تا بهاری سبز «استقامت کنم» تا «نماد سبز»  را به «یغما» نبرند .

وی بیان کرد: شما مردم بت شکن هستید ، شیشه شکن نیستید . آن کسانی دیروز اتوبوسها و موتورها را آتش زدند که دیشب به خوابگاههای دانشجویی حمله کردند و وحشیانه ضمن شکستن دست و سر و پا ، عده ای را از پنجره ها بیرون ریختند و عده زیادی را دستگیر کردند .

موسوی تاکید کرد که بنده قویاً خواهان آزادی بی درنگ همه این عزیزان هستم و از نیروهای دولتی می خواهم،دست از خشونت علیه مردم و فرزندان آنها بردارند .

وی ادمه داد: مردم ما با شعارهای الله اکبر و زیر سایه پرچم سبز اهل بیت (ع) به صورت مسالمت آمیز احقاق حق خود را می خواهند و احساس می کنند به شعور آنها بی احترامی شده است . من نامه ای به شورای نگهبان نوشته ام و موارد تخلف را شرح داده ام، گر چه امیدوار به شورای نگهبان نیستم. تعداد زیادی از اعضای شورای نگهبان در طول انتخابات بی طرفی خود را نگه نداشتند و از کاندیدای دولتی حمایت کردند .

موسوی بیان کرد: من از شما ملت عزیز، زنان و مردان، دانشجویان، روحانیون، هنرمندان، بازاریان، کارگران و کارمندان وهمه اقشار تشکر می کنم، به ویژه از اقلیت های عزیز.

وی افزود: ما باید با الله اکبر هایمان و از طریق راههای قانونی به دنبال حق پایمال شدة مردم خود باشیم  و بتوانیم جلوی این پدیده، این دروغ آخرین، یعنی  این تقلب و شعبده بازی حیرت آور بایستیم.

موسوی اظهار کرد: راه حل بنده، ابطال این انتخابات مخدوش است و این کمترین هزینه را برای ملت ما خواهد داشت وگرنه از اعتماد ملت به دولت و نظام هیچ چیزی باقی نخواهد ماند. البته من به همه عزیرانی که به تشخیص خود، سایر کاندیداها را انتخاب کرده اند،احترام گذاشته و سر تعظیم فرود می‌آورم و اعتراضم به عدم مراعات امانتداری و تخلف فاحش دست اندرکاران انتخابات است.

وی ادامه داد: مردم ما بر سر این حق خود ایستاده اند و من هم آماده ام همه گونه هزینه ای را برای تحقق آرمان های شما ملت عزیز بپردازم . 

+ نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه 1388/03/26 و ساعت 16:48 |

پدر و مادرم روزهای بسیار بدی را می گذرانند ، روزهایی سرشار از نگرانی و ترس . و یادآوری خاطراتی که ترس آنها را ده چندان می کند . ترس از اینکه چه بلایی ممکن است به سر بچه هایشان بیاید . دوست دارند ما را از فعالیت منع کنند . مادرم می گوید شرکت که می روی از شرایط موجود حرفی نزن . روزی ده بار زنگ می زند و سراغ برادرم را می گیرد . گوشی تلفن به دست پدر و مادرم چسبیده . همینکه گوشی را برمی دارم پدر می پرسد کیست ؟ روزی ده بار به خواهرهایم زنگ می زند . دوست دارند در خانه بمانیم و جلو چشمشان باشیم . اما نمی توانند . حتی مامان از صبح تا بعد از ظهر صد بار به من زنگ می زند . انگار قرار است در شرکت هم  اغتشاش پیش آید . وقتی به خانه اش می روم می پرسد روزنامه آوردی ؟ چه خبر؟ از طرف دیگر نمی خواهد چیزی بنویسم . اما مگر می شود؟! بنشینم و دست روی دست بگذارم ؟

خواهرم همراه خیلی از دانشجوها و مردم در راهپیمایی شرکت می کند . من اگر ننویسم از خودم خجالت می کشم . در این شهر کوچک مرده من مردم از خانه هاشان بیرون نمی آیند . تنها وسیله ای که دارم نوشتن است که ممکن است به قول دوستی احساساتی باشد ، که حق هم دارد . امروز خواهر کوچکم از اصفهان برگشت . دانشگاه صنعتی اصفهان را تعطیل کردند . دوستان و همدانشگاهی های او را زندانی کردند . از سرنوشت بعضی ها هم هیچ اطلاعی ندارند . دانشجوها را زدند . گارد وارد دانشگاه شده . کدام قانون در کجای دنیا به نیروی انتظامی اجازه می دهد وارد دانشگاه شود ؟!! خواهر من هرگز نمی تواند شادی پیشین خودش را بدست بیاورد  حتی اگر نتیجه انتخابات ابطال شود و انتخابات مجدد برگزار شود و کاندیدایی که مردم می خواهند رییس جمهور شود . حتی اگر این کشور مظهر دموکراسی بشود خواهر من هرگز نمی تواند فراموش کند که دختری را به دروغ عامل آتش سوزی سالن آمفی تئاتر دانشگاه اعلام کنند و به زندان بیندازند و مدرک حرفشان این باشد : « دوست پسرت زنگ زد و گفت کار تو بود!!» و خواهرم باور دارد تنها دلیل این دستگیری عقده ها و کینه شخصی مسئول خوابگاه است و زن عربی که پیش تر با این دختر خانم جر و بحث کرده بود . خواهرم بدن مجروح همدانشگاهی هایش را دیده است که شب مورد حمله نیروهای ویژه قرار گرفته اند . نیروهایی که باید ضامن امنیت مردم باشند ، به دعوت بعضی مسئولین دانشگاه دانشجو را سرکوب کردند . دانشجویی که به نادیده گرفته شدن حقش ، نظرش ، رایی که داده اعتراض دارد .

پدرم که هنوز روز 7 تیر که می آید افسرده می شود. ما هنوز به خاطرات والدین و اقواممان گوش می دهیم که از سالهای بعد از انقلاب می گویند . از 7 تیر و وقایع پس از آن . از زندانی شدن های بی دلیل . از اعدام های بی مدرک . از تجاوزها و شکنجه ها .

و ما که خودمان هم 18 تیر و حمله به کوی دانشگاه و ورود نیروی ویژه را به خوابگاه ها به خاطر داریم ، ما که شلوغی دانشگاه تبریز و حمله بسیج و سپاه را به مردم دیدم و اگر مردمم تبریز و بازاری ها نبودند شاید واقعه کوی دانشگاه آنجا هم روی می داد ، فاجعه را با تک تک سلول هایمان درک می کنیم .می خواهیم از 18 تیری دیگر ، از هفت تیری دوباره جلو گیری کنیم .

 ما به انتخابات ناسالم و تقلبی چنین آشکار اعتراض داریم . راهپیمایی آرام و تحصن روشی معقول در نشان دادن این اعتراض است .اما دیروز در گرگان نیروی پلیس به مردم در حال راهپیمایی حمله کرد . عده ای را دستگیر کرد . خانمی هم کشته شد . رادیو و تلویزیون سکوت کردند . اما در اخبار آمده بود پس از راهپیمایی آرام مردم تهران که آقایان موسوی ، کروبی ، خاتمی و کرباسچی هم در بین مردم بودند و مردم را به اعتراض آرام و اجتناب از درگیری و ادامه اعتراض ها تا ابطال انتخابات دعوت کردند ، گروهی اوباش  مسلح! به تخریب اموال عمومی ، حمله به منازل و یکی از کلانتری ها اقدام کردند و در این درگیری ها 7 نفر کشته شدند! اما نگفتند نیمه شب گارد ویژه به کوی دانشگاه حمله کرد. نگفتند 150 دانشجو دستگیر شدند .

اما خانمی که در گرگان کشته شد جلوی چشم های تیزبین دولت و صدا و سیما نبود! یا حمله به ستاد مرکزی آقای موسوی یا دفتر قلم نیوز و تخریب اموال آن .

نمی دانم به کجا خواهیم رسید . سامانه پیام کوتاه همچنان قطع است . در حالی که می توانست بهترین راه اطلاع رسانی و هدایت مردم برای حفظ آرامش و نظم و جلوگیری از آسیب دیدن مردم باشد . همان طور که در جریان تبلیغات انتخابات مورد استفاده قرار گرفته بود .

سایت های مختلف خبری و غیر خبری هم فیلتر ده اند که می توانستند مردم را آگاه کنند تا بدانند بروز اغتشاش بیشترین ضرر را برای آنها دارد .

رادیو و تلویزیون هم که همچنان رسانه خصوصی آقای رییس جمهور است که فکر می کنم قصد دارد نامش را به عنوان رکورددار دروغ گویی ، هتک حرمت ، ویرانه سازی کشور ، به باد دادن سرمایه ملت ف استفاده شخصی از سرمایه های ملی و امکانات دولتی و........... ثبت کند یا شاید قصد دارد به کتاب 1984 اورول جامه واقعیت بپوشاند .

می گویند اگر شرایط همین گونه باقی بماند و اعتراضات ادامه داشته باشد ، سازمان ملل انتخابات را باطل اعلام خواهد کرد و باید انتخاباتی دوباره برگزار شود . اما اگر چنین شود آیا دولت ایران خواهد پذیرفت؟ آیا پاسخ نمی دهد که این کار دخالت در امور داخلی ایران است ؟ آیا سازمان ملل را به سرسپردگی  ابرقدرت ها متهم نخواهد کرد؟ آیا کار به صدور بیانیه ها و قطعنامه ها نخواهد کشید؟ نمی دانم . من تحلیل گر سیاسی نیستم .

اما می دانم این انتخابات مثل دیگر انتخابات ایران با تقلب انجام می شد . اما آقای رییس جمهور شما تقلب می کردید . عصر شنبه هم نتیجه دلخواه خود را اعلام می نمودید . کاندیداها اعتراض می کردند . ورای نگهبان مثل همیشه صحت انتخابات را تایید می کرد . مردم کمی درباره ناسالم بودن انتخابات حرف می زدند ، شما هم به هم تبریک می گفتید و حضور مردم را به حساب خودتان و تایید نظام و .... می گذاشتید و ماجرا ختم به خیر می شد. هدف شما از اعلام نتیجه ساعت 11 شب جمعه 22 خرداد ماه چه بود ؟ چرا فرمانداری ها همان شب نتیجه انتخابات را به نفع شما اعلام کردند ؟ چرا خبرگزاری فارس همان شب نتیجه انتخابات را به نفع شما اعلام کرد ؟ روزنامه کیهان صبح شنبه چگونه نتیجه انتخابات را تیتر کرد و چاپ نمود؟ می خواهید بگویید همه پیش بینی کرده بودند؟ آقای رییس جمهور هدف شما اگر کودتا و قدرت نمایی و سرکوب مردم نبود چه بود؟ هدف شما اگر تصفیه درونی و خاموش کردن منتقدان نبود چه بود ؟ هدف شما اگر کنار گذاشتن افراد معتقد به نظام نبود که تنها مخالف کارهای نابخردانه شما هستند ، چه بود ؟ هدف شما اگر ایجاد جو خفقان و باز کردن عرصه برای فعالیت های نا معقول و غیر علمی و مخالف اصول اقتصادی و سیاسی و مخالف منافع ملی نبود پس چه بود ؟

من که نمی دانم . شما که می دانید پاسخ بدهید؟

 

+ نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه 1388/03/26 و ساعت 16:18 |

این روزها همه شهرها و روستاها یک لینک رو داغ می کنند : « انتخابات !»

این دوره با دوره قبل خیلی تفاوت دارد . حتی با دوره اولی که آقای خاتمی کاندیدا شد هم خیلی تفاوت دارد. وقتی موج دوم خرداد بین مردم شکل می گرفت من هنوز نمی توانستم رای بدهم . خیلی ها که سال ها بود در هیچ انتخاباتی رای نداده بودند آن دوره در انتخابات شرکت کردند. فضای انتخابات داغ بود و اختلاف رای فاحش. مردم ناگهان فریاد زده بودند که خواهان تغییرند . انگار آبی بودند که پشت سدی جمع شده و ناگهان دریچه سد باز شده بود . اما تب آن روز زود عرق کرد . مردم ناامید شدند . نه چون اهدافشان درست نبود بلکه چون خیلی آرمانی و درو از واقعیت فکر کرده بودند. آنها توان واقعی عملی شدن اهداف منتخبشان را در نظر نگرفته بودند . از اجرا نشدن شعارها سرخوده شدند . حتی بعضی از سیاستمدارها هم سرخوده شده بودن . البته بعضی مثل آقای کروبی روش درستی در پیش گرفتند . فعالیت درست حزبی که جای خالی آن در کشور ما تو ذوق سیاست و جامعه می زند( فقط به چشم آمدن گویا نبود)! حاصل ناامیدی مردم انتخابات دور قبل بود و نتیجه بسیار بد آن .

 

اما این دوره باز مردم فعال شدند. بحث روز هر جمعی انتخابات است.  حتی مادربزرگ من هم بحث ها را پیگیری می کند. اما این بار شور صرف نیست ، شعور هم هست . البته من از بعضی حمایت های کورکورانه چشمپوشی می کنم . از بعضی اظهار نظر های عامیانه که سیب زمینی و 50000 تومان ها به وجود آوردند. از حرف مردمی که فشار اقتصادی آنها را به دریافت 50000 تومان راضی کرده یا مردمی که وام دریافت کردند، بهره می پردازند ، سوار سمندی می شوند که برای ساخت در آذربایجان 19 مورد مشکل فنی اساسی آن را رفع کردیم (که البته برای ایرانی ها با همان اشکالات فنی تولید کردیم ،شاید خون آذربایجانی ها از خون مردم ما قرمزتر باشد) و هر روز به تعمیرگاه ها مراجعه می کنند . اما باز هم می گویم شعور به شور انتخابات اضافه شده چون در هر حلقه بحثی مردم از گروه های مختلف حضور دارند. نوجوان هایی که نمی توانند رای بدهند . انگار با شروع تبلیغات انتخاباتی شکوفا شدند. این منطق قوی کجا پنهان شده بود؟! آیا اینها همان نو جوان هایی هستند که تا چند روز پیش به آستین تیشرت و مدل موی سرشان ایراد گرفته می شد ؟! آیا اینها همان کسانی هستند که به خاطر قد مانتو به ضرب باتوم سوار الگانس های 120 میلیون تومانی می کردندشان ؟! یا جوانی که به جرم گوش دادن موسیقی جریمه شده بود و حکم بازداشت هم دریافت کرد؟! اما حرفی از داستان ها نمی زنند!  شاید فقط از حریم خصوصی حرف می زنند و غیر قانونی بودن کنترل موبایل ها بدون حکم دادستانی! منطق آنها امروز فراتر از این داستان ها و هدف آنها حفظ کیان کشوری است که رییس جمهورش در عکسی ننگ نشستن زیر نقشه ای را که به جای خلیج فارس بر آن خلیج عربی نوشته ثبت می کند ، کشوری که دولتش دریای کاسپین را به کشورهای حاشیه آن تقدیم می کند و از حق مردمش می گذرد، کشوری که زمستان مردمش با قطعی گاز مواجه می شوند اما دولت همان روزها درباره میزان قطعی گاز دروغ می گوید و همان روزها قرارداد صادرات گاز امضا می کند و باز به ترکمنستان برق باج می دهد ! ( به یاد کتاب 1984 جورج اورول می افتم !) کشوری که هنوز پای کودک 4 ساله اش به روی مین می رود! کشوری که هنوز خرمشهرش لوله کشی گاز شهری ندارد.

راستی من اشتباه می کنم یا اهواز مرکز استان خوزستان است و آب آشامیدنی اش قابل نوشیدن نیست ؟ آیا آقای رییس جمهور در سفرهای استانی هرگز در اهواز تشنه نشد و آب نیاشامید؟

راستی من اشتباه می کنم و در سیستان و بلوچستان مردان حافظ امنیت کشور ما کشته نشدند و هنوز آقای ریگی و دار و دسته محترمش در سلامت زندگی می کنند؟! آیا آقای رییس جمهور هرگز به سیستان و بلوچستان تشریف نبردند؟!

آیا من اشتباه می کنم و در همدان یک دانشجوی دختر که قرار بود روزی پزشک شود به دست مامورین انتظامی کشته نشد؟! شاید اشتباه کنم اما پدرش هم از رزمنده های جنگ بود ( یادم رفت ، دفاع مقدس !)

آیا من اشتباه می کنم و دانشجوهای کشور من ضرب و شتم نشدند ، حکم تعلیق نگرفتند ، تبعید نشدند ، اخراج نشدند، مفقود و کشته نشدند ؟! آیا به زندان انداخته نشدند که ما زندان و ندانی سیاسی نداریم ؟!

آیا به دفتر خانم شیرین عبادی حمله نشد ؟ آیا روز جهانی زن با هر تجمع فعالان حقوق زنان مخالفت نشد ؟!

آیا من اشتباه می کنم و بازار نوار شمالی کشور ( که من در آن زندگی می کنم ) از برنج بی عطر و طعم وارداتی اشباع نشد ؟!

آیا من اشتباه می کنم و کشاورزان منطقه من از کشت ذرت و پنبه دست برنداشتند و آیا اشتباه می کنم که با حجم عظیم واردات جو امروز جوی داخلی هم خریدار ندارد؟!

آیا من اشتباه می کنم و سه سال و اندی پیش ناگهان قیمت ماست یک لیتری 750 تومانی 1100 تومان نشد و قیمت تخم مرغ به دانه ای 160 تومان رسید و پرتقال کیلویی حداقل کیلویی 2000 تومان ما کلاهتان را بالا انداختید و باغدار پرتقال ها را کیلویی چند فروخته بود ؟! راستی پرتقال های بی مزه و خشک مالزی و آفریقا هم بود ؟ شاید دختر عمه من هم درباره قیمت افزایش 50% قیمت بستنی اشتباه کرد و معنای تورم این نبود!

من اشتباه می کنم که روزی در کتاب فارسی دبستانم نوشته بود سیب سرخ خراسان و امروز بازار تره بار از سیب فرانسوی پر است؟ و خوانده بودم ـ در کتاب فلفلی ـ که گلابی تحفه نطنز است و امروز گلابی چینی می خریم ؟

من اشتباه می کنم که چای لاهیجان کیمیا شده است؟

من اشتباه می کنم که همین تازگی ها دیگ بخار کارخانه چیتسازی بهشهر را که پس از واگذاری به بخش خصوصی تعطیل شده بود دزدیدند؟!!! تصوری از این دیگ بخار دارید؟ فقط باز کردن قطعات آن یک ماه طول می کشد و جرثقیلی که بخواهد این قطعات را بلند کند در شهر من وجود ندارد و کارگران بخش ریسندگی این کارخانه ـ تنها واحد فعال کارخانه ای که روزی بزرگترین کارخانه چیت سازی ایران بود ـ قبل از عید به بهانه نداشتن پول کافی برای پرداخت حقوق و عیدی خانه نشین شدند ـ مثل همان 2000 نفر قبلی که چند سال پیش با ورشکستگی کارخانه خانه خراب شده بودنـد ـ و یک شب دیوار کارخانه خراب شد و فردا خبر دادند دیگ بخار دزدیده شد !! البته من نه از نساجی سردرمی آورم نه مکانیک !

شاید من اشتباه می کنم و دامدارهای شمال مجبور نشدند گاوهایشان را بفروشند یا شاید آنها اشتباه می کردند و دولت چندین تن شیر خشک وارد نکرد و محصولت لبنی پاستوریزه که نوش جان می فرمایید از بهترین و مطلوب ترین شیر تازه گاو تولید می شود نه شیر خشک وارداتی حل شده در آب که به مدد نشاسته تبدیل به ماست سفت سفید می شود و البته کش می آید !!

شاید من اشتباه می کنم و دخترها و پسرهای کشورمان که در فضایی سالم با امکانات مساوی درس می خواندند و در کنکوری به دور از هرگونه تقلب شرکت می کردند و امروز علاوه بر سهمیه رزمندگان و شاهد و ایثارگران سهمیه فرزندان همسران شهید! و سهمیه جنسیتی را متحمل نمی شوند!! بلکه بر اساس شایستگی و دانش خود به ادامه تحصیل می پردازند تا به فردای کشورمان کمک کنند!

شاید من اشتباه می کنم و لایحه حمایت از خانواده پیشنهادی قوه قضاییه ـ که می خواهم توجه کنید در راس آن یک روحانی نشسته است ـ که در این چندین سال پس از انقلاب می توانست مترقی ترین تحول قانون خانواده باشد با تغییرات اعمال شده از طرف دولت به یک لایحه متحجر عقب افتاده تبدیل نشد!

شاید من اشتباه می کنم و در شهر من طرح های آقای رییس جمهور اجرا شد و شاید من اشتباه کردم و جمعیت استقبال کنندگان از او را ندیدم!

شاید من اشتباه می کنم و برق رم در سفر رییس جمهور به ایتالیا 15 دقیقه قطع نشده بود که رم رنگ خاموشی به خود نمی بیند و در کنفرانس مطبوعاتی ایشان بیش از سه خبرنگار حضور داشتند !

شاید چشم های آستیگمات من هاله نورانی اطراف رییس جمهور را در سازمان ملل ندیدند!

شاید سواد انگلیسی من چنان نم کشیده است که معنی پیام عذرخواهی آقای بلر را متوجه نمی شوم ( پس چه طور به خودم اجازه می دهم بگویم من مترجمم؟!)

شاید ....... شاید..........

 

شاید من اشتباه می کنم و کاندیداهایی که از این وقایع باری تبلیغات استفاده می کنند .

کاش می شد باور کرد که همه ما اشتباه می کنیم و رییس جمهور و دولت ما صادقانه خدمت کردند!

 

اما می دانم این روزها می گذرند و گرچه مطالبات مردم امروز بر پایه منطق و عقلانیت استوار است اما این روزها زمان شعار و وعده دادن است .

آقایان کاندیداهای محترم فردا که رو عمل به این وعده هاست فراموش نکنید حقوق شهروندی یک شعار نیست بلکه حق طبیعی و قانونی هر شهروندی است چه مسلمان باشد چه زردشتی ، چه مرد باشد چه زن !

آقایان کاندیداهای محترم فراموش نکنید نیمی از این جامعه زنان هستند و این نه یک شعار بلکه یک واقعیت است و چه شما بخواهید با نخواهید ما انسانیم و برای احقاق حقوق خود تلاش خواهیم کرد و گرچه فشارهای موجود ما را به یکی از شعارهای انتخاباتی تبدیل کرده است اما رسیدگی به مسایل زنان و تشکیل سازمان های فعال زنان برای ما هدیه و برای شما شق القمر نخواهد بود!

کما اینکه در این جامعه حق مردان هم با نادیده گرفتن حقوق زنان و کودکان لگدمال شده است گرچه خود آگاه نباشند !

آقایان کاندیداهای محترم آزادی اندیشه در دانشگاه و تمام جامعه برای داشتن کشوری آزاد و پیشرفته ضروری است . مردم آزاد و اندیشمند کشوری مترقی و دولتی قدرتمند می سازند !

آقایان محترم سیاهچال های علمی و فرهنگی که کتاب و نویسنده ، که هنر و هنرمند ، که دانش و ادب در آن بپوسد منافی دولت قدرتمند و دولتمردانی فرهیخته است .

آقایان محترم کاندیدا نه اشتباهات پیشین خود را تکرار کنید و نه دیگر دولتمردان را . مردم ما با آگاهی کامل از پیشینه شما و امروز کشور و نیازها و توان واقعی کشور رای خواهند داد . پس صادق باشید و خدمتگزار !

+ نوشته شده توسط سپیده در دوشنبه 1388/03/18 و ساعت 15:2 |

    بعد از تو فکر می کردم شب ها می آیند و می مانند و روزها نیامده می مانند اما ، نه شب ها نرفتنی بودند و نه روزها نیامدنی ! بعد از تو ساعت ها نایستادند آن طور که در ساعت 23 متوقف شده بودی . آن طور که لبخندت در ساعت 23 گم شد . آن طور که در ساعت 23 دوم اسفند 86 از ما گم شدی . شاید روز های ما همان روز آمدن را فراموش کردند و تو که رفتی بی روز بودن برای ما عادت شده بود . اما صبح 24 ام اسفند هم خورشید بی شرمانه طلوع کرده بود همان طور که پیش تر ، 4 سال پیش تر صبح روز 19 ام مهر ماه هم خورشید طلوع کرده بود و همان طور که پس از آن 8 مهر 87 هم صبح شد و خورشید حتی به وسط آسمان رسید ! اما صبح های ما چه یخ بسته آغاز می شدند . دل های ما چه دیر تنگ می شوند .

   آن روز که لبخند لب های تو را گم کرد ، آن  روز که نگاهت با ما بیگانه شد ، آن روز که به آغوش مادرت پناه بردی ،  آن روزها که خاطره های هزاربار گفته ات روزهای ما را ترک کرد ، گل های عطر بی عطر شدند ، همه باغچه را شمعدانی کاشته ایم اما انگار کم رنگ شدند . چشم هایم  بی قرار یک گلدان گل سیب صورتی است که انگار از زمین به آسمان رفته است . کبوتر بچه ها از همه قصه ها پر کشیده و رفته اند . بعد از تو درختان نارنج چه پرشکوفه شدند اما چای بهار نارنج خستگی ام را رفع نمی کند .گوش به زنگِ زنگِ در یک فقیرم . کسی که هزار بار به دروغ سادگی ناب تو را بفریبد و تو بی دریغ عشقت را در طبق اخلاص در کنار شرمندگی اسکناس چند دست لباس بنشانی و تقدیمش کنی .

    بعد از تو همه چیز به جای خود باقی است اما ما سایه ای هستیم از آنچه بودیم . ما در خواب دیدن از هم پیشی می گیریم تا بیشتر با تو باشیم . و من انگار ته این صف قرار گرفته ام . من تو را در خواب نمی بینم و دلم تنگ می شود . همان طور که « آقاجون » را نمی بینم و دلتنگ می شوم و همان طور که «بابا جون » را . آخرین بار که آنها را دیدم آخرین باری که تو را دیدم و تو را می بردند و کسی ندید که تو غرق نور چه شادمانه می رفتی و لبخندی که گم کرده بودی بر لبت ،نه ، بر تمام صورتت نققش بسته بود .

 

 

+ نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه 1388/02/29 و ساعت 14:32 |

امروز روز خوبی نبود . از همون اولین ساعت ها و من نمی تونستم بخوابم . یعنی از اون وقت هایی بود که از خوابیدن می ترسیدم . آسمون داشت روشن می شد که خوابیدم . دو ساعت بعد هم که می بایست بیدار می شدم و می رفتم شرکت . بیدار شدن سخت نبود . برای اگه 48 ساعت نخوابم هم مشکلی نخواهم داشت . اما امروز یهو تو شرکت هنگ کردم . تصور کنید پشت رایانه نشسته بودم و سند اسپرم های تلقیح شده را ثبت می کردم . دامپزشک شرکت بعد از پایان هر ماه باید لیست تلقیح ها رو تحویل بده . من این کار رو قبلا هم انجام داده بودم . سندهای دوازده ماه گذشته رو ثبت کرده بودم . اما امروز یهو وسط کار انگار همه چیزرو فراموش کردم . کد حساب رو وارد کردم و خیره شدم به مونیتور . نمی دونستم چی باید بنویسم . حروف و واژه ها رو گم کرده بودم . حتی نمی تونستم شرحی رو که چند دقیقه قبل نوشته بودم باز هم بنویسم . آخر همکارم رو صدا کردم و اون کلمه به کلمه بهم دیکته کرد و من تونستم به کارم ادامه بدم . خیلی بد بود . مغزم خالی خالی خالی شده بود .

بعد از ظهر ا شرکت مستقیم خونه مامانم رفتم . نمی تونستم بیام خونه . انگار توان روبرو شدن با کارهای خونه رو نداشتم ، دیدن خراب کاری های کارگرمون و ............

دیگه انرژی برام باقی نمونده بود . تو این هوای گرم و آفتابی بهار تب و لرز کردم و خودم رو تو پتو پیچیدم و تقریبا 4 ساعت بیهوش بودم .

البته الان خوبم ؛ جز اینکه بگی نگی کمی گیجم و خواب آلود . یه جور رخوت تو تنم نشسته که هیچ دوستش ندارم .

از همه بدتر اینکه وقتی از اتفاقی که بارم افتاده بود حرف زدم تنها واکنشی که دیدم بی تفاوتی بود . فکر می کنم این بی تفاوتی ته مونده انرژی رو هم ازم گرفت . بهتره کمی استراحت کنم شاید بعد از بیدار شدن دوباره پر انرژی و سرحال باشم .

شب خوش

+ نوشته شده توسط سپیده در چهارشنبه 1388/02/16 و ساعت 0:29 |
 
 
واقعا شما چه پرنده اي هستيد؟ خصوصيات چه پرنده اي در شما بيشتر نمايان هست؟ اصلا مگر هر پرنده اي خصوصيات ويژه اي دارد كه بخواهد به شما هم اختصاص پيدا كند؟
 
شاهين; اول فروردين تا 25 فروردين
مقتدر و توانا هستيد. معمولا با مهارتي که در کارها و عمل تان داريد مي توانيد از موانع بسيار سخت عبور کنيد و در نهايت زرنگي اين کار را به گونه اي انجام مي دهيد که چندان انرژي خود را به هدر ندهيد.

مرغابي;26 فروردين تا 22 ارديبهشت
براي رسيدن به هدف هر رنجي را به جان مي خريد، اما با اين حال براي شما هدف وسيله را توجيه نمي کند. گاهي بي دقت مي شويد، بنابراين ضررهايي مي بينيد.

قمري ;23 ارديبهشت تا 19 خرداد
طبيعتا آرامش طلب هستيد و از يک زندگي عاشقانه لذت مي بريد و به ندرت از آن خسته مي شويد. بردبار، سازگار و در عين حال جذاب هستيد.

عقاب ;20 خرداد تا 16 تير
شخصيتي بسيار محترم داريد. هيچگاه به دنبال کارهاي بيهوده نيستيد و مي توانيد تنها با نگاه گيرا و نافذ خود مخالفان خويش را سر جايشان بنشانيد. بخش بسيار قوي و ممتاز شخصيت شما آن است که قادريد از جنبه هاي ناچيز و مادي فراتر رفته و ماوراي آن را ببينيد.

بلبل;17 تير تا 13 مرداد
معمولا قبل از اينکه ديده شويد صدايتان به گوش مي رسد و هميشه حرفي براي گفتن داريد. هر چند بعضي ها اعتقاد دارند که حرف هاي شما به عمل نمي رسد.

مرغ ماهيخوار;14 مرداد تا 10شهريور
شخصيتي رنگي و پرزرق و برق داريد که هميشه مشتاق رويارويي است و از اين کار لذت مي بريد. مهم ترين مسايل پيرامون خود را به مرور و با خونسردي حل و فصل مي کنيد. بسيار حساس و تيزهوش هستيد.

قو ;11شهريور تا 7 مهر
همانند قو مغرور و سربلنديد و شخصيتي پيچيده داريد. با اينکه در ظاهر شخصي بسيار آرام و راحت هستيد اما در باطن براي سازگاري کردن خود با محيط اطراف و سرعت دنياي مدرن بسيار تلاش مي کنيد. به ندرت عصباني مي شويد و سعي مي کنيد با همه در تفاهم و تعامل باشيد.

دارکوب ;8 مهر تا 5 آبان
سختگير و سختکوش هستيد با طاقتي بسيار بالا. براي حمايت از ايده ها و عقايدتان به راحتي خواستار حمايت ديگران مي شويد. برخي اوقات به نظر حواس پرت مي آييد، اما اين فقط ظاهر شماست!

باز; 6 آبان تا 3 آذر
ذهن هوشيارتان به شما اين امکان را مي دهد که از يک موضوع به موضوع ديگري بپريد بدون اينکه تمرکز خود را از دست بدهيد! با اراده بسيار زياد روي اهداف خود متمرکز مي شويد و از آنچه در اطرافتان مي گذرد، آشفته و مضطرب نمي گرديد.

کلاغ;4 آذر تا 2 دي
به غايت گيرا، پرانرژي و مقاوم هستيد و همچنين باهوش، در نتيجه در حل مشکلات بسيار ماهر و زيردست مي باشيد. عاشق رقابت بوده و از طبيعت، جنگل و اصولا محيط هاي بکر طبيعي بسيار لذت مي بريد.

حواصيل ;3 دي تا 30 دي
جذاب و متفکريد و معمولا تنها و منزوي به نظر مي آييد. در عبور از مسير زندگي ممکن است در باتلاق هم گرفتار شويد، اما آنقدر محکم و استوار هستيد که از اين مشکلات موفق بيرون مي آييد.

سينه سرخ1; بهمن تا 28 بهمن
شما يک برونگراي خونسرد هستيد که طبع گرم خود را معمولا پنهان مي کنيد و گاهي خودراي مي باشيد. بسيار خانواده دوست هستيد، اگرچه گاهي کمي ستيزه جو مي شويد.

سهره ;29بهمن تا آخر اسفند
زرنگ، حساس و گوش به زنگ هستيد. ذاتا فردي اجتماعي و خونگرم هستيد و چون معتقديد; در جمع به نوعي احساس امنيت مي رسيد که افراد در جاي ديگر نمي توانند آن را بيابند. منظم و اهل ورزش هستيد.منبع:ابتكار
 
+ نوشته شده توسط سپیده در سه شنبه 1388/02/01 و ساعت 1:38 |